تبليغاتX
بی تو اما....
بی تو اما....
شعر- ترانه
نگارش در تاريخ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 توسط شوکا

عروسك

بوي بابونه ي دم كرده مي آيد

عروسكم  را به من بدهيد

تا كودكي ام  راهي نيست

تا شوش تا اهواز

در آن راه من تقاص پس داده ام

ميدانم ،

علاج من ،گيلاسهاي واژگون آن  درختيست،

كه

درنزديكي خانمان روييده ست.

***

مرا به آغوشت نمي كشي؟!!!

بخدا من همانم.

همان ژوليده گوشواره به گوش خجالتي،

كه

بي شباهت به كنده خالي درخت نيست.

***

من

پشت مرغزارهاي دهكده

با ابرها

قرار دارم

ميخواهم اينبارشكل خوشبختي را جور ديگري ترسيم كنم

***

پيراهن مرا نديدي؟!!

مادر!

همان پيراهن سفيد گلدار چيندار بدون غمم

همان كه مي پوشيدم ومي چرخيدم ومي خنديدي

***

من

آفتاب را در لابلاي گلبرگهاي سرخ پنهان مي كردم

مبادا كك ومك هاي صورتم را ببيند.

خداحافظ صورت من

آن هنگام كه شبها مي شستمت

خداحافظ سيرت من

آن هنگام كه تسكينم بودي ،

در برابر اعتراض،

در مقابل سيلي آبداري كه به گوشم نواخته مي شد؟؟؟؟!!!!!

***

به ديوارهاي نقاشي اين شهركوبيده شده ام

به گمانم ديگر ناي رفتن وپاي ايستادن ندارم

پاهايم تاول زده

آخر سالهاست كه ميدوم به خيال اينكه نايستاده باشم

***

عروسكم را به من بدهيد

آنجاست،

گوشه مبلي نيمه جان افتاده

بوي بابونه ي دم كرده مي آيد.....

عروسكم را به من بدهيد

 

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود